خرید بک لینک
می دانی.. گاهی به این فکر می کنم، کاش جایمان عوض بدل می شد. یحتمل تو خیلی بهتر از من بلد بودی زندگی کنی. زندگی چندان هم آش دهان سوزی نیست. این روز ها استادمان می آید از مُرده ها حرف می زند. فهمیده

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 21:36

نیکا امروز جزوه ی تاریخ یا تمدن -یا هر چیزی که هست- را در دست داشت و اندکی قبل از امتحان زیر لب، بغل گوشم تند تند تکرار می کرد. - می دونی چرا به تنگه ی جبل الطارق می گن جبل الطارق؟ داشتم در ذهنم "طارق

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 21:36

دو هفته است شب ها تنهایی می روم زیر تونلِ نور خوردین،

چشم هایم را گشاد و تنگ می کنم،

زل می زنم به نور ها.

می خواهم آنجا پیدایت کنم. می دانم آنجایی. مطمئنم.

سیاه ترین ها، پشت نور خود را استتار می کنند. غیر این است؟ هاه. من قایم باشک باز قدری ام. کور خواندی.

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 21:36

"I still caot understand how he could abandon me so unceremoniously, without any sort of goodbye, without looking back even once. The pain is like an axe that chops my heart..."

"بعد از چند ساعت يه نفر هم نوع، من رو پيدا کرد. اون رفت و با گروهي اومد تا من رو از اونجا ببرن. مثل يه بچه گريه مي کردم. نه بخاطر شوقي که از نجات يافتن داشتم، که البته داشتم. بلکه، من گريه مي کردم چون ريچارد پارکر آنقدر ساده ترکم کرده بود..."

چون تو اینقدر ساده ما رو ترک کردی. ترک کردی؟ "ویت اوت لوکینگ بک ایون وانس."

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 21:36

صفحه بندی